|
هیچستانه اجتماعي
| ||
|
اعجاز ریاضی در "اتل متل توتوله"
در جملهی اتل متل توتوله، حرف "ت" چهار بار تکرار شده است که تعداد 4 فصل سال است.حرف "ل" 3 بار تکرار شده است که تعداد ماههای هر فصل است.از حاصلضرب این دو 12=4*3 تعداد 12 ماه سال بدست میآید، و مهمتر اینکه تعداد تمام حروف "اتل متل توتوله" 12 حرف است.
*** نتیجه: آیا به راستی این نظم و ترتیب را خالقی نیست ؟ آیا فکر می کنید این هماهنگی بی هدف و بی منشاء بوده است ؟
این جمله از طرف خداست و اینها نشانههاییست برای افرادی که میاندیشند..... اگه ایمان نیاوردید ،"یه توپ دارم قلقلیه"رو تفسیر کنم براتون ؟ ینی واقعا الان فکر میکنی دیگه حرفی مونده واسه گفتن که میخوای نظر بدی؟!
[ پنجشنبه 5 اردیبهشت1392 ] [ 12:46 ] [ نیلوفر ]
سلاااااااااااااااااااام پس از مدت ها انتظار بالاخره من اومدم !!! اول از همه به صورت نیمه رسمی تبریک میگم سال92 ، عیدتون نو. . . امیدوارم سالی که گذشت واسه همه خوب بوده باشه (واسه ما که نبود ) اما حالا چون گذشته ، خوب یا بدش دیگه مهم نیست ، 12 ماهی که پیش رو هست بهتر تر باشه البته بازم واسه ما خوب نیست چون دانشگاه که تموم میشه همه لطفشو از دست میده پس کلا زمان نگذره خیلی بهتره ! ( دوستان در جریان هستن دانشگاه چی هست دیگه ) امیدوارم مهرداد و نیلو خوب بخونن تا اون صندلی های دانشگاه رو که ما پر نکردیم شماها بشینین ( البته نه آخر کلاس) ، حامد و وحید هم خوب دفاع کنن که چشم انتظار شیرنی هستیم ، نوید هم ارشد قبول بشه بعد از اون دوتا بازم شیرینی بخوریم ( حس میکنم از بس میخوایم شیرینی بخوریم از حالا دلمو زده ) سعید هم که انشاله دکتری حالا اگر هم نخواست ما به همین ارشد قانع هستیم ( ترفیع و این حرفا دیگه . . . ) هادی و خودم هم که فکر کنم مهره سوخته باشیم دیگه ، هادی که همین راهو ( با تاکید میگم همین راهو ) به صورت مستمر ادامه بده تا برسه به سال چهارم . . . منم که دیگه خنثی میشینم ببینم شماها چیکار میکنین . . . ( دوستانی که اسمشون نیاوردم با عرض معذرت من آشنایی ندارم خودشون بیان برنامه یکسالشونو ارائه بدن ، البته نه مثل من که هرچی دارم فکر میکنم طولانی ترین برنامه ای که واسه آینده ام دارم اینه که تا یک ساعت دیگه برم بخوابم !!! ) کلا حرفم گفتن نداره چون حضوری گفتم ولی دوباره میگم که مثبوت باشه ( شد قضیه خوانین!!! ) : آخرین حرفم : میخوام از سعید شکایت کنم : بابا دانشگاه تموم شد ، پایان نامه تموم شد ، 6 ماه هم گذشت اما مگه تغییر کرد وبلاگ ، زمستون هم رفت ولی انگار این پرنده قصد کوچ نداره . . . حداقل قالبشو عوض کنین دلمون خوش باشه ! رئیس ما منتظریم . بعد هم اینکه کی تشریف بیاریم واسه شیرینی ؟؟؟ دوستان سفارش کردن اینو حتما تاکید کنم توضیحات : - حامد و وحید شما هم توی نوبت هستین از حالا آمادگی داشته باشین. [ دوشنبه 5 فروردین1392 ] [ 2:10 ] [ ندا ]
با گران شدم نون، نسل جهرمیا در حال انقراضن؛ خداحافظ تیلیت ماس، خداحافظ نونِ بادنجون خوم و لیمور، خداحافظ نونِ قلفه و سرکه، خداحافظ نونِ مِیوَه، خداحافظ پِی پُخ، خداحافظ تیلیت چِی(!)، خداحافظ نونِ خُش بیریز، خداحافظ نونِ فوت و پِلندَک.... * اس ام سال جهرم: گِناتم،گِنو ! * یه جهرمی قلۀ اورست رو فتح می کنه،بهش میگن انگیزۀ شما از این کار چی بوده؟ میگه:هیچی به ما گفتن اینجا پلو امام حسین(ع) میدن! و به روایت دیگه ای میگه :هیچی به ما گفتن اینجا شربت وِنتو میدن! * یک جهرمی قلۀ دماوند را برای چیدن بابونه فتح کرد! * به جهرمیه میگن:روز عاشورا(یا شبای احیا) چه روزیه؟ میگه :روز جهانی قیمه پلو! * جشنوارۀ فیلم های جهرمی: 1-جون آدی اَزوم نخند(کمدی) 2-میدون امام و کوشکک(جنگی)( البته ما شنیدیم گازران با دشتاب هم جنگ داشتن) 3-تَرک های کچدار دشتو( تخیلی) 4-فرار به سوی منوچهری(عاشفانه) * فرهنگ لغات انگلیسی به جهرمی: Go out :patomarg * اهالی یه شهری(!)رو به 11طريق مي توان شناخت: 1-دستهاشونو بعد از شستن با زير شلواريشون خشك مي كنند. 2-هنگام خوردن بستني ليواني، ابتدا درش(سرش)رو ليس مي زنند. 3-در هنگام خوردن نوشابه ، دست به كمر ايستاده و بعد از خوردن هر قلپی،به شيشه آن نگاه 4-كمربند شلوارشونو بيرون از دستشويي مي بندند. 5-بعد از خوردن غذا ميگن: آخي پوكيدم! 6-وقتی گربه می بینند، از خود بيخود شده و كفش يا دمپايي خود را به طرف آن پرتاب مي كنند. 7-در صورت شنيدن صداي هواپيما سريعاً خود را فضاي باز مي رسانند. 8-وقت چای خوردن اول قند را در چاي زده بعد در نعلبكي ريخته، هورتي سر مي كشند. 9-وقتی ليمو و پرتقال رو از وسط قاچ می کنند و آب آن را می خورند ،كَپهي ميوه را برگردانده و دُرد آن را هم با دندان از پوست جدا كرده و ميخورند. 10-خوردن نون و بادمجون خوم و ليمو به عنوان عصرانه. 11-استفاده از واژهي گمراهكنندهي «صحرا» به جاي «باغ».
آی نفس کش!!!! [ چهارشنبه 30 اسفند1391 ] [ 11:59 ] [ علیرضا ]
سلام برو بچه های فامیل!
هیچ دقت کردین فضا خیلی مهندسی شده! ایشالا که در جهت تکمیل مدرک اخذ شده زودتر شیرینیشم بدن! این خاطره ای که تو این پست نوشتم از افتخارات دوران تحصیل من و دوستانم محسوب میشه! ادامه مطلب [ پنجشنبه 17 اسفند1391 ] [ 12:21 ] [ نیلوفر ]
شنبه دفاع پایان نامه رئیس وبلاگه!! این کار سخت و مشقت بار بالاخره داره تموم میشه و از دستش راحت میشه. حالا! من میخوام برم جلسه دفاع،به نظرتون چه ضایع بازیایی میشه درآورد؟؟؟؟!!! خواهشن دوستان کمک کنن! [ یکشنبه 22 بهمن1391 ] [ 10:58 ] [ هادی ]
میخوام سرمو بزنم به دیوار مثل خرما چسبیدم به موکت پاره پوره خوابگاه بوی... میده تو چرتم اه بسه دیگه دیوونه شدم! وای خدا فردا امتحان روانشناسیه روانی شدم هیچی بلد نیستم ساعت 3 شب تو خوابگاه بچه ها خوابن عجب دل خجسته ای دارن نه! من خیلی حساسم بذار بیفتم،چی میشه مگه؟! معدلم چی ی ی ی ی ی ی ی؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟! اه خفه شو هادی ازش نمره میخوام چرا هرچی میخونم هیچی بلد نمیشم؟ چقد مزخرفه
نه من چقد مزخرفم! چرا نخوندی هادی؟چرا؟ چرا چی؟ نخوندم که نخوندم بدرک که نخوندم روانی شدم کلافم کرده دیگه طاقتشو ندارم جزوه رو آتیش میزنم! آره،میسوزونمش که چی بشه؟ پاس میشی؟ تا صبح خیلی نمونده باید بخونم آره،میخونم هه،اعتماد به نفست از پهنا تو حلقم هادی 2 ساعت دیگه صبحه! دلم میخواد استادو خفه کنم تو ذاتت استاد تو روحت استاد الهی بگم چی بشی با این جزوت خیلی ... ی استاد! یکی نیست بگه به استاد چه ربطی داره حماقت خودت بود آهان بکش تا دندت نرم شه! از همه بدم میاد استاد خودم جزوه چرا دارم این مزخرفاتو مینویسم؟ میخوابم آره،آره میخوابم فقط یه ساعت گوشیم کو؟ اه،همین الان غیبش زده جلو روته باهوش کور نبودیم که همونم شدیم . . . نمیذارن بخوابم تو خوابم دست از سرم بر نمیدارن لعنت به هرچی فکره . . .
واااااااااااااااااااااااااااااااااای ساعت 7 بمیری هادی این بود 1 ساعت؟! هیچی نخوندم استرس دارم ینی پاس میشم؟ دعا کنید آخه کی میدونه که بخواد دعا کنه عقل کل؟! روانی شدم امتحان پوفففففففففففففففف
[ جمعه 29 دی1391 ] [ 10:25 ] [ هادی ]
جون خودت پاشو شلوارت درار(تعارف جهرمیا برای ماندن مهمان ) الا برینه رو پتو (تعارف جهرمیا برای نشستن مهمان روی پتو ) یه رو ا صب دربیو (دعوت جهرمی ها برای ناهار) روت کم نی ؟(تعارف جهرمیا برای پتوی خواب مهمان ) [ جمعه 22 دی1391 ] [ 10:14 ] [ علیرضا ]
دعای تقویت تحریم .. از آنجایی که فرمانده بسیج گفته برای تشدید تحریمها دعا کنید صبح امروز از سوی... دعای زیر به مفاتیحالجان افزوده شد: در روایت است وقتی سختیها فزونی یابد و تا خرخره توی لجن گیر کرده و حسابی درمانده شدید، دو رکعت نماز میّت خوانده و سپس رو به قبله بایستید و سپس این دعا را بخوانید انشالله مستجاب گردد... التماس دعا اللهم اعطنی تحریما شدیدا شدیدا تا خِرخِرتكم خفنا اللهم اعطنی فقرا کبیرا و بدبختیا فی عظیما اختلافتكم فی طبقاتی فاحشا اللهم اعطنی جسماً مریضا و روحاً دِپرسا، ترسكم فی چماقا لاحولا تجاوزا تا دربندا اللهم اعطنی جیباً خالیا و قرضاً الی ماشاءلله! فی چكا بی محلكما برگشتكم زندانا اللهم اعطنی سماقا مکیدنا مکیدنا كشكن سابيدنا اللهم ازدَد نرخ تورما الیالعرشالاعلی، سالكم شصت درصد كما اللهم قو الدلار امریکایی فی چهارراه استامبوليا فی نرخ آزاديه در نوسانا شديدا و ذلل ریالالایرانی بهمثل الپشگلالمبارک بحرمت صورت العلما و رحمتالله و برکاته فی مصرفكم باغچه كودا اللهم حفظنا و نجاتنا فی حرب الآمریکانا و اسراییلنا و انگلیزیا روایت شده بسیار ثواب دارد [ جمعه 15 دی1391 ] [ 19:47 ] [ علیرضا ]
واكنش ها به حرفهاي جنجالي تهامي بعد از حضور ابراهيم تهامي در برنامه 90 و صحبتهايي كه مطرح كرد، شاهد واكنشهايي بين اهالي فوتبال به ويژه هم دورههاي او بوديم.
بعد از حضور ابراهيم تهامي در برنامه 90 و صحبتهايي كه مطرح كرد، شاهد واكنشهايي بين اهالي فوتبال به ويژه هم دورههاي او بوديم. تهامي كه در سالروز پيروز تاريخي تيمملي برابر استراليا مهمان عادل فردوسيپور بود، مدعي شد برخي بازيكنان به هيچعنوان مستحق حضور در تيمملي نبودند و حتي بازيكني بوده كه با پاي شكسته و گچگرفته همراه تيمملي به جامجهاني رفته است. بازيكن سابق تيمملي و استقلال اهواز در ادعايي بزرگ تر (شما بخوانيد جالبتر!) گفت: من اگر در تركيب ثابت تيمملي حضور داشتم، قطعا تيم را از گروهش بالا ميآوردم! به بهانه صحبتهاي تهامي، گفتوگويي با بازيكنان همدوره او كه در جامجهاني 98 فرانسه همراه تيمملي بودند، انجام دادهايم كه ماحصل آن را ميخوانيد:
شاهرودي: تهامي نبايد اين طور صحبت ميكرد رضا شاهرودي بازيكن سابق تيمملي و پرسپوليس در خصوص صحبتهاي ابراهيم تهامي در برنامه 90 گفت: به نظرم تهامي نبايد اين طور صحبت ميكرد. در برنامهاي كه ميليونها بيننده دارد، نبايد هر چيزي را به زبان آورد و حرفهايي گفته شود كه باعث ايجاد التهاب شود. وي ادامه داد: من نميدانم تهامي از بيان اين حرفها چه منظوري داشته ولي قطعا آن بازيكن مصدومي كه ميگفت من نيستم چرا كه من تا آخرين لحظات همراه تيم تمرين ميكردم و دقيقا يك روز قبل از بازي برابر يوگسلاوي مصدوم شدم و هر سه بازي برابر يوگسلاوي، آمريكا و آلمان را روي نيمكت تيمملي نشستم. شاهرودي در پايان يادآور شد من قبل از برگزاري جامجهاني در تيم داليان چين عضويت داشتم و بعد از حضور در اردوي اين تيم مستقيما راهي فرانسه شدم.
علي لطيفي: تهامي دوستانش را رنجاند علي لطيفي، مهاجم سابق استقلال و تيمملي نيز در پاسخ به صحبتهاي ابراهيم تهامي به 90 گفت: قبل از جامجهاني شرايط خوبي داشتم و اميدوار بودم در جامجهاني به ميدان بروم ولي با بدشانسي مصدوم شدم. نه فقط من، بهنام سراج و رضا شاهرودي نيز دچار مصدوميت شدند. لطيفي با بيان اين كه تهامي انسان خونگرم و با صداقتي است، اظهار داشت: از تهامي توقع نداشتم در برنامه زنده تلويزيوني چنين حرفهايي را به زبان آورده و دوستانش را برنجاند. بالاخره آن روزها گذشته و پرداختن به آن به متهم كردن ديگران كار جالبي نميتواند باشد.
سعداوي: تهامي در شرايط عادي حرف نميزد 90: نعيم سعداوي كه توسط تهامي متهم به حضور سفارشي در تيمملي شده است، در دفاع از خود به 90 گفت: قبل از هر چيز تعجب ميكنم. چرا عادل فردوسي شخصي مثل تهامي را به عنوان مهمان به برنامهاش دعوت ميكند؟ اين شخص در كل ديدارهاي مقدماتي جامجهاني كلا 10 دقيقه براي تيمملي بازي كرد و نقش چنداني در صعود تيمملي به جامجهاني نداشت. سعداوي ادامه داد: تهامي ميگويد او را از تيمملي خط زدهاند و من را جايگزينش كردهاند! ميخواهم بدانم مگر من با تهامي هم پست بودهام كه بخواهم جاي او را بگيرم؟ در مجموع او با اين حرفهايش لذت خاطره 8 آذر را به كام همه ما تلخ كرد. سعداوي در پايان خاطرنشان كرد: «چه خوب است فردوسيپور قبل از دعوت مهمانش راجع به صلاحيت آنها استعلام كند. همين آقاي تهامي در تورنمنتي كه در هنگكنگ برگزار شد، اعمال و رفتاري از خودش نشان داد كه بايد تا آخر عمر از فوتبال محروم ميشد. نظرات در ادامه مطلبادامه مطلب [ دوشنبه 20 آذر1391 ] [ 15:5 ] [ عرفان ]
تهامي: سعداوي چه كاره است كه صلاحيت مرا تاييد كند!
ابراهيم تهامي در خصوص صحبتهايي كه در برنامه نود انجام داد، به روزنامه
90 گفت: من قصد توهين به كسي را نداشته و ندارم. من فقط حرفهايي را به
زبان آوردم كه حقيقت داشت. در واقع همه صحبتهاي من فني بود.
ابراهيم تهامي در خصوص صحبتهايي كه در برنامه نود انجام داد، گفت: من قصد توهين به كسي را نداشته و ندارم. من فقط حرفهايي را به زبان آوردم كه حقيقت داشت. در واقع همه صحبتهاي من فني بود. تهامي در مورد عكسالعمل همبازيهايش نيز گفت: من قصد ناراحت كردن كسي را نداشتم به خصوص مهرداد ميناوند كه ظاهرا بعد از حرفهاي من حال مادرش بد شده است! حرف من فقط اين است كه اگر من و مهرداد مرتكب اشتباهي شديم، چرا او به جامجهاني ميرود ولي من بايد خط بخورم؟! تهامي در پاسخ به صحبتهاي سعداوي كه بعد از او روي خط برنامه نود آمد، تصريح كرد: سعداوي در جايگاهي نيست كه بخواهد صلاحيت مرا براي حضور در برنامه نود تاييد يا ردكند. مگر خود سعداوي چه كاره است؟ همه مردم خوزستان هم مرا ميشناسند و هم سعداوي را! همه ميدانند كه او براي بازي در پرسپوليس و تيمملي از كجا حمايت ميشد. الان هم كه در فولاد مربيگري ميكند با باندبازي خودش را به تيم تحميل كرده است. تهامي در پايان خاطرنشان كرد: اگر كسي فكر ميكند حرفهاي من ناراحتش كرده يا تهمتي زدهام، بروند شكايت كنند و هر دادگاهي كه لازم باشد ميآيم و از حرفهايم دفاع ميكنم. اگر لازم باشد بار ديگر به برنامه نود ميروم و راجع به اين موضوع بيشتر صحبت ميكنم چرا كه هنوز ناگفتههاي زيادي دارم. نتيجهگيري : اين رشته سر دراز دارد. بد نيست گزيده حرفهايش در برنامه نود را هم يك بار مرور كنيم. * جلوي استراليا من در تركيب اصلي بودم اما سعداوي جاي من در تركيب قرار گرفت. فكر كنم تركيب تيمملي را از تهران اعلام كرده بودند. * شب قبل از بازي با استراليا در ملبورن، بين دايي و عزيزي درگيري لفظي پيش آمد و ساير بازيكنان آنان را از هم جدا كردند! * به نظر من پيروزي بر استراليا معجزه بود و جد من كمك كرد تا به جامجهاني برويم. * زماني كه خداداد گل هم را زد، من كنار او بودم. اگر جاي خداداد بودم در آن صحنه پاس ميدادم! * اگر من در بازي با استراليا دو گل هم ميزدم باز هم مرا به جامجهاني نميبردند چون عدهاي از من خوششان نميآمد. * سراج و لطيفي حقشان حضور در جامجهاني نبود. * بازيكني كه پايش در گچ بود را به جامجهاني بردند اما مرا نبردند. (ستار همداني) * در هنگكنگ من و ميناوند رفتيم جايي كه نبايد ميرفتيم. من دم در بودم و ميناوند داخل... گفتند كه به همين دليل مرا خط زدهاند. چرا ميناوند را خط نزدند؟ او كه داخل بود! * اگر در جامجهاني بودم، تيم را ميبردم مرحله دوم؟! * مثل من در فوتبال ايران ديگر نميآيد... نظرات در ادامه مطلب ادامه مطلب [ دوشنبه 20 آذر1391 ] [ 14:53 ] [ عرفان ]
کاش يکي براي خياباني از کارافتادگي جور کند !
خيلي ملال آور است که تيم ملي کشورت بد بازي کند و يک مربي ناشناس از آنور
دنيا بيايد و آدامس بجود و مدام با بازيکنان داخل زمين باتوپ و بي توپ سخن
بگويد .اينها را داشته باشيد تا به يک سوهان اعصاب ديگر به نام گزارشگر
نما ،جواد خياباني برسيم .
خيلي ملال آور است که تيم ملي کشورت بد بازي کند و يک مربي ناشناس از آنور دنيا بيايد و آدامس بجود و مدام با بازيکنان داخل زمين باتوپ و بي توپ سخن بگويد .اينها را داشته باشيد تا به يک سوهان اعصاب ديگر به نام گزارشگر نما ،جواد خياباني برسيم . يادش بخير قديمها هر خواننده اي زيادي به آهنگهاي خود فلفل وخردل اضافه ميکرد او را کوچه بازاري ميخواندند، براي گزارش کمر شکن جواد خياباني چه نام نهيم آيا اين گزارش را خياباني خطاب کنيم، گزارشي مختص خود جواد که برگرد ندارد . وقتي سخن از گزارش يک بازي ميشود. يعني واقعا گزارش بازي نه وارد شدن
به انواع و اقسام داستانهاي پارسي و عربي ،عادت کرده ايم جواد در هر بازي
يکي دو بار حماسه ملبورن را به رخ مخاطب بکشد و از شهر چلسي برايمان بگويد
. هر چند گزارش او باعث انبساط خاطر افرادي ميشود که تسلط کافي بر امور
جاري فوتبال دارند. اما دلسوزي و اندوه براي باقيمانده و نگارنده که
مجبوريم در يک بازي چند بار محسن مسلمان را تعويض شده داخل و بيرون بازي
ببينيم . جواد با همه چيز کار دارد با تکنيک ،تاکتيک ،تعويض .... تنها
کاري که او نمي کند گزارش است . معلوم نيست چرا در جعبه جادوئي او را کنترل نمي کنند .چرا رفتار کلامي او تصحيح يا توجيه نمي شود .اي کاش يک نفر پيدا ميشد براي جواد از کار افتادگي بگيرد تا بينندگان هم نفسي به راحت بکشند. اين آخرين گزارش او بين تيمهاي ملي ايران و عربستان شبيه رنگين کماني بود که آدمي را از فوتبال بيزار ميکرد .او اشتباهات فراواني در اين گزارش داشت و آخرين شاهکار او اين بود که گفت : ما اگر در گروه دوم بشويم بازي بعد برايمان راحتتر خواهد بود .معلوم نيست تفسير ايشان از برخورد تيم اول گروه آنطرف با تيم دوم گروه اينطرف چگونه است . بنازم به آن مسافري که ازدرد فوتبال و مرد رفتني، گفت :شبهاي سه شنبه صداي عادل و برنامه نود را بالاي سرم بگذاريد ؟! [ دوشنبه 20 آذر1391 ] [ 14:47 ] [ عرفان ]
سلام سلام ميخواستم بيام حضوريمو بزنم و برم گفتم يه مطلب هم بذارم دور همي نظر بديم . البته اگر دوستان نگن كپي پيسته !!! همونجور كه همه اطلاع داريم و نيلو هم تو يكي از پستاش گفت 21 دسامبر ميگن پايان زمينه ...
-21 دسامبر 2012 روز جمعه است (در اسلام امام زمان جمعه ظهور میکند)
-21 دسامبر 2012 برابر با شب یلدا است (در زردشت گفته شده که سوشیانت منجی انسانها در شب یلداظهور میکند)
-21 دسامبر 2012 بر اساس نظریات عملی دانشمندان پایان مرحله پنجم زندگی زمین است -21 دسامبر 2012 بر اساس گفته های ناسا آغاز اختلالات خورشید برای زمین است... حالا ما به راست و دروغش كاري نداريم بحثي هم سرش نيست . ولي اومدم اينجا ازتون بپرسم اگر فرض كنيم واقعيت داشته باشه ( مثلا دور از جون هممون امروز بريم دكتر بگه تا كمتر از يه ماه ديگه ميميري ) ، توي اين مدت باقي مونده : چه كار خاصي هست كه بخواين انجام بدين ؟ يا چه كاري نكردين و بخواين انجام بدين ؟؟؟ [ چهارشنبه 8 آذر1391 ] [ 21:58 ] [ ندا ]
سلام. چنتا مطلب طنز گذاشتم یکم جو وبلاگ عوض شه...
*** یک تهرانی، یه اصفهانی، یه شیرازی و یک آبادانی توی کافی شاپ با هم صحبت میکردند :
*** ی دوست فسایی دارم خیلی نژادپرسته ینی ما از لس انجلس بگیم این از فسا میگه!ی بار یکی از دوستامون ـ ی رگش گراشی هست ی رگش فسایی ؛ خیلیم از فساییا بدش میاد ـ گفت شما میدونستین وقتی گراش برق داشته فسا نداشته؟! اینو ک گفت من کلی خندیدم...بعد یهو این دوست نژادپرستم گفت حالا تو فک کردی اون موقع ک فسا برق نداشته جهرم برق داشته...؟!!!
*** بابا و مامانم شنبه رفتن مکه . امروز بابام زنگ زده به مامان بزرگم گفته که ما الآن رو به روی کعبه وایسادیم اگه میخوای از پشت تلفن سلام بده . خلاصه مامان بزرگم اشک تو چشاش جمع شد با کلی حس گفت : السلام علیک یا ابا عبدلله حسین! من مامان بزرگم بابام کعبه ابا عبدلله حسین حجاج ***
دختره به دوست پسرش زنگ میزنه
دختر:خوابی؟؟؟ پسر: آره بیدار شدم زنگ می زنم بهت دختر: من دوس پسر قبلیم این موقع روز خواب نبود پسر: چه ربطی داره؟دختر: من واسش مهم بودم پسر: خوب بیا من بیدار شدم، خوب شد؟ دختر: دوس پسر قبلیم اصلا نمی گفت: من بیدار شدم بیا پسر: اون یه آدمه دیگه بود من یه آدمه دیگه دختر: من که همون آدمم پسر: من قانع شدم، از این به بعد هر روز 6 صب بیدارم دختر: من 6 خوابم پسر: دوس دختر قبلیم 6 بیدار بود دختر: برو با همون ( گوشی را قطع می کند )!!!... هنوز تحقیقات برای شناخت زنها ادامه دارد***
یک صبح زود پاییزی و بارانی از خواب بیدار شدیم بریم مدرسه.بعد دیدیم
داداشمون باکلی تلاش و زحمت از تو رخت خواب سر بلند کرده میگه
باران می آید با ترانه...؟!؟!؟!
فک کنم توقع داشت باران بیاید با نگار!!!
*** .که مردی رو می بینن که تلو تلو می خورده و منتظر تاکسی بوده .فکر می کنن حالش بده، توقف می کنندو مرد بی چاره رو سوار می کنند همین که راه می افتند، مرد مست به دور و برش نگاهی می کنه و می گه: عقبی ها بی شرفن،جلویی ها بی شعورن سمت راستی ها خرن و سمت چپی ها گاون راننده مینی بوس شاکی می شه و چنان می کوبه روی ترمز که همه ی مسافرها روی همدیگه می افتند راننده میاد مرد مست رو از زیر دست و پای مسافرها می کشه بیرون و می گه: مردک اگر جرات داری یک بار دیگه بگو کی خر و گاو و بی شعوره!مرد مست با کمال خونسردی می گه:من از کجا بدونم؟ با اون ترمزی که تو کردی همه قاطی شدن
[ جمعه 3 آذر1391 ] [ 15:32 ] [ نیلوفر ]
یکی از شعرای مورد علاقه من [ چهارشنبه 1 آذر1391 ] [ 23:36 ] [ حامد ]
این مطلب کپی پیسته ولی جالبه ایستادهام توی صف ساندویچی که ناهار امروزم را سرپایی و در اسرع وقت بخورم و برگردم شرکت. از مواقعی که خوردن، فقط برای سیر شدن است و قرار نیست از آن چیزی که میجوی و میبلعی لذت ببری، بیزارم. به اعتقاد من حتی وقتی درب باک ماشین را باز میکنی تا معدهاش را از بنزین پر کنی، ماشین چنان لذتی میبرد و چنان کیفی میکند که اگر میتوانست چیزی بگوید، حداقلش یک "آخیش!" یا "به به!" بود. حالا من ایستادهام توی صف ساندویچی، فقط برای این که خودم را سیر کنم و بدون آخیش و به به برگردم سر کارم. نوبتم که میشود فروشنده با لبخندی که صورتش را دوست داشتنی کرده سفارش غذا را میگیرد و بدون آن که قبضی دستم بدهد میرود سراغ نفر بعدی. میایستم کنار، زیر سایهء یک درخت و به جمعیتی که جلوی این اغذیه فروشی کوچک جمع شدهاند نگاه میکنم، که آیا اینها هم مثل من فقط برای سیر شدن آمدهاند یا واقعا از خوردن یک ساندویچ معمولی لذت میبرند. آقای فروشندهء خندان صدایم میکنم و غذایم را میدهد، بدون آن که حرفی از پول بزند. با عجله غذا را، سرپا و زیر همان درخت، میخورم. انگار که قرار است برگردم شرکت و شاتل هوا کنم، انگار که اگر چند دقیقه دیر برسم کل پروژههای این مملکت از خواب بیدار و بعدش به اغما میروند. میروم روبروی آقای فروشندهء خندان که در آن شلوغی فهرست غذا به همراه اضافاتی که خوردهام را به خاطر سپرده است. میشود ٧٢٠٠ تومان. یک ١٠ هزار تومانی میدهم و منتظر باقی پولم میشوم. ٣٠٠٠ هزار تومان بر میگرداند. میگویم ٢٠٠ تومانی ندارم. میگوید اندازهء ٢٠٠ تومان لبخند بزن! خندهام میگیرد. خندهاش میگیرد و میگوید: "این که بیشتر شد. حالا من ١٠٠ به شما بدهکارم!" تشکر و خداحافظی میکنم و موقع رفتن با او دست میدهم. انگار هنوز هم از این آدمها پیدا میشوند، آدمهایی که هنوز معتقدند لبخند زدن زیبا و لبخند گرفتن ارزشمند است. لبخند زنان دستانم را میکنم توی جیبم و آهسته به سمت شرکت بر میگردم و توی راه بازگشت آرام زیر لب میگویم: "آخیش! به به!"
[ یکشنبه 21 آبان1391 ] [ 23:35 ] [ حامد ]
|
||
| [ طراح قالب : پیچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] | ||